رضا اسدی
مدیر عامل
16 بهمن 1400 توسط
رضا اسدی
روح الله بلوردی

  

من شرح زندگی خود را برای شما هم وطنان عزیزم می نویسم. اما آن چنان که از آن فایده ای به خواننده برسد.

در روزی و ماهی و سالی زاده شدم که دانستن آن نه تنها برای شما جذابیتی ندارد که برای خودم نیز مهم نیست.

در روستایی از توابع شهری از استانی و در فاصله ای از شهر بزرگی به دنیا آمدم که برای هر کس دیگری اهمیت ندارد.

در زندگی شخصی و خانوادگی خود، ویژگی هایی دارم که شما به حق، علاقه ای به دانستن آن ندارید و به نظرم مهم نیست که در چه مدرسه ای و تا کلاس چندم درس خواندم و بعد از آن در کجا و در چه رشته ای تحصیل کردم. در چه تاریخی ازدواج کردم، چند فرزند دارم و آنها چه کاره اند. به احتمال زیاد، دانستن جهان بینی و عقاید من هم برای شما جذاب نیست. شرح موفقیت های فردی و خانوادگی و شغلی من هم بعید است، مورد علاقه شما خواننده محترم باشد و یا اینکه دانستن آن، فایده ای برای شما داشته باشد.

از خودم می پرسم؛ آیا چیزی هست که نقل آن ارزش خواندن داشته باشد و جواب می شنوم که شاید نقل برخی تجربیات و دستاوردها مفید باشد که خواننده برای استفاده از آن تجربیات، هزینه کمتری بپردازد و او هم به نوبه خود، دانشی بر دانسته های قبلی بیفزاید تا اینکه قدمی در راه اعتلای بشر برداریم.

و ما حصل دستاورد من چند نکته و شرح آنهاست.

توصیه من؛

ما بخشی از پیکره جامعه هستیم و توانایی های ما به عنوان یک فرد محدودتر از آن است که بتوانیم بدون کمک و یاری دیگران، به رفاه و آرامش برسیم. راه پیشرفت هر یک از ما در دل تعاملات اجتماعی است.

منظور از جامعه، آن ساختار سنتی گذشته نیست. زیرا در آن مقطع، پیشرفت و پسرفت معنای امروزی را نداشت و صعود و سقوط آن دوران، معنای مرگ و زندگی را نداشت. مقصود جهان امروز است با همه ویژگی هایش. همه خوبی و بدی اش. همین که هست و نه چیز دیگر. انسان سالم، امروز در زندگی چه نیازهایی دارد؟  پول و چیزهایی که می توان با آن خرید، به همراه سلامتی و آرامش و تسکین امیال غریزی، با یک احساس خوب و خوشایند در زندگی.

نتیجه آنکه:

  • ما به یک روان سالم نیازمندیم که بتوانیم در مرحله اول، مدیریت خود را به دست گرفته تا به یک احساس رضایت درونی و آزادی اندیشه برسیم. روان ناسالم و آشفته، چالش بزرگ درونی در مواجهه با مسائل بیرونی است.

انسان ناآرام که در مدیریت بر درون خود ناکام بوده، نمی تواند به عنوان یک مدیر شایسته در جامعه نقش مؤثر خود را ایفا کند.

ساختار روانی سالم، انسان را به سطحی از آرامش و علوّ روحی می رساند که از تلاش بیشتر برای «شدن» دست می کشد و با مفهوم  «بودن» زندگی می کند.

تنها پس از این مرحله است که پیشرفت شخصی، خانوادگی و گروهی انسان، در راستای خیر عمومی قرار می گیرد.

این دستاورد چه شرافتمندانه است و اتفاقا دسترسی به آن، آسان و مسرت بخش نیز هست.

- بین ابزار و هدف فرق ظریف و مهمی وجود دارد. ابزارها برای رسیدن به هدف و کسب و حفظ آرامش به کار می آیند و رسیدن به هدف، محصول مدیریت ابزارهاست.

 - در راه رسیدن به اهداف متعالی نوعی تفکر زائد، گمراه کننده و گرفتارکننده ممکن است ما را به بیراهه هدایت کند. آن فکر، نه طبیعی است و نه لازم، با این حال می تواند ابزارها را جایگزین هدف های اصیل کند و ما را به بیراهه ببرد. تفکّر مضر و بی فایده ای که از آن صحبت شد، روان انسان را بیمار می کند و کارآمدی فکر سالم را نیز نشانه می گیرد. فکر ناباب همان نفسانیت  و گمراهی است که برای رهایی از آن می توان از مراقبه و ممارست بهره گرفت.